آدم و حوا

وبلاگ شخصی پرستو مهاجر

امام حسین(ع) تا آزادی
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
 

چیزی میان گوشم سوت می کشد

از کربلا تا

نام "حسین"ی که

مظلوم بود

مظلوم ماند

مظلوم هست

تا محشری که انقلاب در آن فرورفت؛

نه محشر در انقلاب...

خون بعضی ها سرخ نیست

چنان که خون تو ؛

آسفالت این خیابان گواه است...

چیزی میان گوشم

سوت می کشد .

جای خیلی چیزها عوض شده:

مثلاً امام حسین (ع) تا انقلاب آمده

و علی (ع) روی دستش، آه!

از انقلاب تا آزادی ، اینمهمه راه!؟

ما با BRT به آزادی نمی رسیم

BRT یک جایی پنچر می شود

اما

گامهای ما ... نه

در گوشم سوت می کشد

این تیرهای خلاص

و بعد

شقایق است که بر کف آسفالت تیره ، روییده...

***

مادر ، بیا! علی را ببر

بدنیا آمد

با خونی که سرخ نیست

 

مظلوم بود

مظلوم هست

اما

مظلوم ، نمی گذارم بمانی...

خون تقاص دارد

-آنچنان که یزید داد...-

 

ما خونمان سبز است

به سرخی این پرچم!

 

امام حسین تا آزادی؛

چقدر واژه ها به دردِ دردهای ما می خورند...

 

پ.ن1: این شعر در روز 6 دی ماه امسال ، پس از قتل یاران سبزمان رویید.

پ.ن2: تقدیم به شهدای عاشورای خونین.

پ.ن3:اربعین حسینی را به پیشگاه امام عصر(عج) ، مردم شریف ایران و همه حق طلبانی که در راه رسیدن به عدالت ، به حسین(ع) و یاران بزرگوارش اقتدا می کنند ، تسلیت می گویم.

پ.ن4: یا حسین ! خدا را سپاس برای وجود تو ؛ برای اینکه تو هستی و در خلوت هایمان تنهایمان نمی گذاری...

پ.ن5: خدایا ! چهل روز گذشت ...

پ.ن6: دلم از خیلی چیزها گرفته ....

پ.ن7: یاران دربند ما را آزاد کنید...

پ.ن8: خیلی طولانی شد...التماس دعا ...


 
comment نظرات ()
 
نامه ای برای دکتر شهید بهشتی
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
 

شهید بهشتی جان سلام!

حالتان چطور است؟ دهه فجرتان مبارک . انفجار نورتان مبارک ! فریاد رهایی مردمتان مبارک !

دکترجان ! حالا که شما نیستید برادرانی هستند که مثل ناموس از این انقلاب نگهداری می کنند ( شما بهتر می دانید چگونه!) . برادرانی که حسب تشخیصشان ، پسر شما محارب است. راست می گویند ؛ آخر این شما نبودید که انقلاب کردید ، که پایه های انقلاب را مستحکم کردید ، که جان گذاشتید برای انقلاب ، که بر خلاف برخی از دوستان "مرگ با عزت را به زندگی با ذلت " ترجیح دادید. راست می گویند دکتر جان ! شما خانواده محاربی دارید ، چون منتقد هستند . از وقتی شما رفته اید و اندکی پس از آن ، خیلی چیزها عوض شده مثلاً مخالفت با دولت ، یا انتقاد از دولت ، یعنی ضد نظام بودن ، محارب بودن ؛ یا اینکه دولت یعنی "وحی منزل"...

دکترجان! اینها حق دارند هرچه بگویند . آقا علیرضاتان می آمد در همایش های مربوط به آن کاندیدای محارب . شما می شناسیدشان اما شاید حالا که محارب شده اند چهره شان را نشناسید ( نه که پیر شده باشد_پیر این انقلاب_) . آقا علیرضاتان می آمد و برای آن اندک خاشاکی که برای براندازی(!) دور هم جمع می شدند ، از انقلاب می گفت ،از امام ، از شما ، از اهداف فراموش شده انقلاب . دکترجان ! آقازاده تان جرمشان سنگین است ، آخر ما را با انقلاب و امام و جنگ ، آشتی دادند .

خوب شد نیستید . خوب شد ترور شدید وگرنه امروز دق می کردید . به امام (ره) بگویید انقلاب را دست بد کسانی سپردند چون امروز بیشترشان محارب شده اند و باقی شان...نمی گویم چه کردند.

دکترجان ! خیالتان راحت ... اینجا برادرانی هستند که نام "حیدر" را می آورند و بیت امام را تخریب می کنند ، عروس امام را می زنند و بعد پاره شدن عکس امام(ره) را بدتر از پاره شدن حرمت بیت آن حضرت می دانند؛ هستند برادرانی که نه انقلاب را دیده اند نه جنگ را اما خوب بلدند تظاهر کنند . الهی شکر...

دکتر جان ! یک شب مخفیانه بیایید و ما را با خود ببرید . هوا به این ریه های گاز اشک آور خورده ،  نمی رسد.

نگران علیرضا خان هم نباشید . هرچه باشد دست پرورده ی شماست ؛ مرد است ، مرد روزهای سخت _ همانطور که شما بودید_. فقط دعا ... فقط برایمان دعا کنید.

پ.ن١: امشب دیدیم شما را پس از ماه ها و هفته ها در رسانه میلی!

پ.ن٢: دعا کنید برام . هم سرم شلوغه هم دلم جایی مونده که نباید...


 
comment نظرات ()
 
امان از قهر قلم
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸
 

دستم به نوشتن نمی ره ...

بازهم این شعر است که به فریادم می رسد:( و بازهم قیصر بزرگوار و عزیزم)

خوشا چون سروها استادنی سبز

خوشا چون برگ ها افتادنی سبز

خوشا چون گل به فصلی سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر ، زادنی سبز

پ.ن: این مطلب رو در وبلاگ مادر عزیزم ، خانم محتشمی پور ، خوندم ؛ اشک ریختم و به این عشق ریشه دار و اساطیری غبطه خوردم.

 


 
comment نظرات ()
 
پوستر
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳
 


 
comment نظرات ()
 
هتک حرمت به خدا...
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

ق.ن: بغضی پست ها را باید تا ته خواند!

می خواهم کفر بگویم؛ می خواهم بگویم خدا بیکار نشسته و دارد دنیا را تماشا می کند و تخمه می خورد... ! شاید هم خوشحال است از اینکه یک عده بی مغز را به جان هم انداخته و دارد لذت می برد.

می خواهم بگویم خدا نشسته و برای ما هیچ کاری نمی کند .

بگذار داد بزنم ؛ خدا که نمی شنود... بگذار سر به کوه بگذارم ؛ خدا که به دادمان نمی رسد.

خدا ! ببینم ... اصلاً شما ما را می بینی؟ شاید ما را ریز می بینی! حق داری ... خس و خاشاک که دیدن ندارد ... آدم (ببخشید خدا) که به گوساله و بزغاله نگاه نمی کند ... اصلاً زبانم لال مگر محاربان و مفسدین فی الارض هم توجه می خواهند...؟!؟!؟!؟

خدا ! این منم ؛ دختری از نسلی که تفریح سالمش ، باتوم خوردن است . دختری از نسلی که دستانش را گره کرده علیه ستم ... دختری از نسلی عبوس که از فردایش اطمینانی نیست... دختری از نسلی کبود ، نسلی با قلبی کبود ....

خدایا! پس نگاه کن ... به من . به منِ محارب ، به من که دارم در شب تیره به تو هتک حرمت می کنم . من از نسلی هستم که تو فراموشش کرده ای و از مردمانی که آرمان هایشان را سر بریدند.

خدا! من دارم کفر می گویم ... سنگم کن! بگذار سنگی باشم بی اراده که مصائب میهنم بر دلم هوار نشود.

خداوند! من طلبکارم. من از تو طلبکارم؛ من از تو یک قبرستان ،جوان طلب دارم . من از تو صدها و هزاران فعال را طلب دارم که زیر چکمۀ استبداد به نابودی می روند.

خدایا! بگذار کفر بگویم و تو مرا آق کنی. بگذار هزار هزار گناه کنم تا تو مرا به جهنم ببری؛ حداقل دلم خوش است که در جهنمِ یکتا دادار جهان محبوسم نه در محبس دردناک وطن ...!

خداجان! نسل بی قرار من ، تمام تخیل شبانه اش به اعدام ختم می شود. من رؤیای زندگی آزادم را از تو طلب دارم.

خدایا! چه خوب است که تو هستی ... وگرنه نسل من ، ارث پدرش را باید از که طلب می کرد؟

پ.ن1: خداجون! خیلی دوستت دارم.اینکه گله می کنم یعنی هتک حرمت؟!

پ.ن2: بالاخره نمردیم و به کمیته انظباطی دانشگاه هم دعوت(!) شدیم ( من و یکی دیگر از دوستان انجمنی) . واقعاً اگه احضارم نمی کردن خودم می رفتم J خب آدم احساس شرمندگی می کنه که رفقا در حبس  و تعلیق باشن و ما خوش و خرّم زندگی کنیم.

پ.ن3: حق گرفتنی است.

پ.ن4: چند وقتیه که برام نظر نمی ذارین!!؟؟


 
comment نظرات ()
 
بوی خون
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
 

دخترک پرسید:

مادر بوی بهارنارنج می آید؟

چشمان مادر خون بارید...

شهر پر از لاله های پرپر بود...

پ.ن: وخداوند شعر را آفرید برای چنین روزهایی!!! روزهایی که کلامت نمی آید.

پ.ن2:ببخشید که پست قبلی ( مطلب طنز ) اینقدر بی مزه بود ...!

پ.ن3: فردا امتحان دارم . دعا کنید ... گرچه به خودم کلّی فحش دادم به خاطر اینکه برادران و خواهران آزاده ام دربند میله ها و یا دربند خاک هستند و من و امتحان....

 

 


 
comment نظرات ()
 
سؤالات کنکور 89 لو رفت!
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
 

به گزارش خبرنگار ما در اوین، سؤالات کنکور 89 لو رفت! خبرنگار خوشبخت و خوش اقبالمان که در آن دیار گل و بلبلستان به خوش گذرانی مشغولند ، سؤالات را برای ما ارسال کرده اند که از نظر عنبرتان می گذرانیم. پیش پیش گفته باشیم حق چاپ و کپی برداری برای همه علاقه مندان به علم و دانش آزاد می باشد.

پیش سؤال دروس عمومی:

1-    آیا نظام جمهوری اسلامی ایران را با ریاست دولتش که حضرت همایونی محمود احمدی نژاد هستند ، قبول دارید ؟

گزینه1: بله . بر منکرش ...

گزینه2:با ولایت زنده ایم /تا زنده ایم رزمنده ایم

گزینه3:اینهمه لشکر آمده / به عشق محمود آمده

گزینه4: نکند منتظرید گزینه ای تحت عنوان"نه" وجود داشته باشد؟!؟ (ببریدش...محارب!مفسدفی الارض!)

2-    آیا به دُوَل کریمه نهم و دهم انتقادی دارید؟

گزینه1: زبونم لال

گزینه2:زبونتان را گاز بگیرید...

گزینه3:ما سگ کی باشیم؟

گزینه4:منتظرنباش ! گزینه "بله"نداریم.

3-    آیا در ونزوئلا فامیل دارید؟نام ببرید؟

گزینه1: بله.هوگو جان چاوز...

گزینه2:بله. رفیق هوگو و دوستان

گزینه3:بله. خانوم هوگو اینا

گزینه4: اگه نداری غلط کردی اومدی کنکور بدی...

4-    آیا سابقۀ پوشیدن لباس سبز و یا هرگونه چیز سبز را در کلّ عمرتان دارید؟

گزینه1:استغفرالله ربی و اتوب الیه

گزینه2:سران فتنۀ سبز اعدام باید گردند

گزینه3:ما سبز علوی می پوشیم برادر! البته مادرمان نیز یهودی(نه ببخشید) سیّد است.

گزینه4:...بله ... اشهد ان لااله الاا...

 *************

برادر یا خواهر داوطلب ! درصورتی واجد دریافت دفترچۀ عمومی هستید که به سؤالات بالا طبق الگوی زیر پاسخ داده باشید و گرنه خودتان بروید گورتان را گم کنید و گرنه برایتان گمش می کنیم !

پاسخ سؤال اول:

اگر گزینه 1تا3 را برگزیده اید ، ایول دارد و علاوه بر داشتن سهمیه ورود به دانشگاه ، فردا می توانید با مراجعه به دفتر مرکزی سپاه پاسداران ، به صف ولایتمداران حقیقی بپیوندید.

ولی اگر گزینه 4 را برگزیده باشید...واویلا ... در لفظ نمی گنجد...

پاسخ سؤال دوم:

اگر گزینه 1تا 3 را انتخاب کرده اید پس " ماشاا... ماشاا... " یا " ماشاا... حزب ا... " به هرحال مرحبا که پای ولایتمدار خویش را از گلیم کهنه و درویش مسلکتان درازتر نمی کنید.

اما اگر منتظر گزینۀ بله بودید ؛ الآن میگم مرتضوی بیاد بخوردت... چون خودش یه پا کهریزکه...

پاسخ سؤال سوم:

مرحبا به فامیل های رفیق هوگو... ما به شخصه برای حضور عنبرشان می میریم. شما که با رفیق هوگو آشنا هستید می تونید برود جایزۀ این بخش را در دیسکوهای صلواتی ونزوئلا انتخاب کنید ( ما را از دعای خیر محروم نفرمایید) ...!!!!!

قبلاً هم گفتیم : اگه با رفیق هوگو آشنا نیستی غلط کردی اومدی کنکور بدی!

پاسخ سؤال چهارم:

گزینه 1 و 2 که بسیار  عالی ست . این درجه بالای ولایت مداری شما رو اثبات می کند برادر!

گزینه 3 هم انتهای اعتقاد شما رو به نظام مقدس ما می رساند و باعث خرسندی است که خانم والدتان همچون خانم والدۀ مقتدای ما حضرت همایونی محمود خان احمدی نژاد ، سیّد هستند.

اما اگر گزینه 4 را انتخاب کردی ؛ کارمون با مرتضوی و کهریزک و اوین و قزل حصار و بازداشتگاه زیرزمینی وزارت کشور و دیگر مکان های آموزش ولایت پذیری راه نمی افته . باید از تمساح یزدی بزرگوار و نوچه های معزّزشان تقاضا کنیم نزول اجلال کرده و شخصاً وارد عمل بشن....

************

اگر طبق الگو به سؤالات پاسخی که ما دوست داریم را داده اید ، ماشاا... ! چه پرورش داده این نظام اسلامی! برای طول عمر و سلامتی آقا صلوات....

ولی اگر طبق الگو ، برخلاف عقاید و آنچه ما می خواهیم به سؤالات پاسخ داده اید ، خودتان بازبان خوش دستتان را پشت سرتان بگذارید و منتظر اعلام حکمتان باشید.

***************

اگر نشسته اید که سؤالات اصلی بیاید ، بیهوده وقت تلف نکنید. زیرا صف ولایتمداران و محاربانِ منافق از هم جدا شد . بدینوسیله محاربانِ گوساله باید در انتظار اعدام 5 روزه باشند و ولایتمدارانِ شریف هم می توانند از درب پشتی وارد دانشگاه های سطح اول جمهوری اسلامی شوند.

باسپاس از شرکت شما در کنکور امسال

 

پ.ن: گفتم در این شرایط که حال همه گرفته است ، طنز تلخی بنویسم... کاش خنده هایمان شیرین شود...


 
comment نظرات ()
 
آقای موسوی لطفاً رهبر ما شوید!
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

ق.ن:بعضی پی نوشت ها از متن مهم ترند...

از بدو شکل گیری جنبش سبز ، آنچه فکر بسیاری از اهل فن را به خود مشغول می کرد و همچنان بزرگترین نگرانی آنها را شامل می شود ، مسئلۀ رهبری جنبش است . به شخصه معتقدم بسیاری از جنبش ها و حرکت های مردمی از آنجا زوالشان آغاز شده است که بحث رهبری واحد بوجود می آید ؛ چراکه وقتی رهبری برای یک جنبش یا انقلاب انتخاب می شود به مرور زمان خاصیت رهبری واحر این است که به دیکتاتوری می انجامد. از این رو شخصاً هیچگاه به اعلام رهبر واحد برای جنبش اعتقاد نداشته و ندارم . اما امروز ، هرچه بیشتر از عمر این جنبش می گذرد ، بیشتر ضرورت وجود یک رهبر را احساس می کنم. البته به مقولۀ رهبری باید از این دیدگاه نگریست که هماهنگ کنندۀ اعضا و حرکت ها و سیاست های جنبش باشد.

با این تفاسیر ، امروز باید رسماً از آقای مهندس موسوی بخواهیم که رهبر ما باشد ؛ به تعبیر بهتر "راهبر" ما باشند.بدین ترتیب بسیاری از انحرافات و اقداماتی که برای از هم گسستگی سبزها صورت می گیرد خنثی می شود. به هرحال این جزئی از شخصیت ما ایرانی هاست که پیرو یک شخصیت باشیم . گرچه بازهم تأکیید می کنم حضور میرحسین موسوی به عنوان رهبر ، تنها جنبۀ راهنمایی را دارد که برای هماهنگ کردن و جلوگیری از انحراف و چنددستگی مردم را هدایت می کند.

باتوجه به بیانیۀ اخیر مهندس موسوی ، می توان امیدوار بود که ایشان رسماً رهبری جنبش را به عهده بگیرند و راه سبز امید گرچه بدون پایگاه فیزیکی ، در پایگاه های معنوی_قلوب مردم_ به فعالیت های سازمانمند شده بپردازد. این هماهنگی ها از سوی رهبری واحد، عنان جنبش را از دست غرب نشینانی که بیرون گود نشسته اند و به قول قدیمی ها می گویند "لنگش کن" ، بازمی ستاند. راه سبز امید تا به امروز ریشه های عمیقی در بین مردم دوانده است که گواه آن _همانطور که در بیانیه شماره 17 آمده_ روز عاشورای خونین امسال بود که شبکه های عظیم مردمی بودند که با اطلاع رسانی به یکدیگر ، عظمت حضور خود را به رخ اقتدارگرایان کشیدند(گرچه آنها چشمان کورشان را بر این طوفان سبز نگشودند).

بنابراین امروز بیش از هرزمان دیگری لزوم رهبر و هماهنگ کننده ای که اولاً باتجربه و پخته باشد و از تصمیمات آنی بپرهیزد ، دوماً مورد قبول اکثریت جنبش باشد احساس می شود.

پس آقای میرحسین! رسماً لیدر ما شوید... .

پ.ن:پس از صدور بیانیه 17 چند تن از دوستان افراطی من در جنبش ، به این بیانیه عکس العمل مناسبی نشان ندادند و آن را عقب نشینی موسوی عنوان کردند. دلیل آنها برای این ادعا بند نخست پیشنهادات پنجگانه بود که به موجب آن میرحسین مشروعیت دولت را پذیرفته است . برای رد ادعای این دوستان چند دلیل مطرح می کنم:

1.      همگان میرحسین موسوی را به لجاجت بر سر عقاید و راهی که در آن قدم می گذارد ، می شناسند. پس آیا او عقب نشسته است؟

2.      اینک قریب به 7ماه از انتخابات (کودتای 22خرداد) می گذرد . ما در ماههای نخست پس آن روز درپی رأی خود بودیم ؛ حال آنکه امروز رأی ما به کوچکترین چیزی تبدیل شده که قابل پیگیری باشد. بنابراین آیا عاقلانه است در شرایطی که ایران در آتش جور و ستم حکومت می سوزد موسوی از رأی گم شدۀ ما سخن بگوید؟ مگر نه این است که اعتراض ما امروز شکل دیگری به خود گرفته و گستردگی ها و پیچیدگی های بسیاری دارد؟ (گرچه با استناد به بند دوم همین پیشنهادات پنجگانه ، مهندس خواستار تدوین قانون صحیح انتخابات شده است و این یعنی ما یادمان نرفته که سرِ رأی هایمان را بریدند...)

3.      و دلایل دیگری که الآن حضورذهن ندارم.

پ.ن2: شخصاً بیانیه شماره 17 را بسیار عالی ارزیابی می کنم.


 
comment نظرات ()
 
بیانیه شماره 17 میرحسین
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
 

بسم الرحمن الرحیم


السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.

مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.

گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟

اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .

بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که " بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.

بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .

من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.

بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.

ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .

ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .

اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .

بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :

1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .

2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .

3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .

4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟

5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .

به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .


 
comment نظرات ()
 
شهدا زنده اند...
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 

وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

پدر علی را هنگاه اعزام به جبهه در آغوش می کشد

شهید سیدعلی حبیبی موسوی در آغوش پدر


 
comment نظرات ()
 
این بیرق علمداره .... هنوز رو زمین نیفتاده
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
 

تهران ششم دیماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

عاشورای حسینی

امروز حسین(ع) در خیابان بود . امروز من حسین را میان شیرزنان و دلیر مردان مبارزی دیدم که یدک کش عنوان حسین نبودند بلکه با گام های استوارشان در پی احقاق عدالتی بودند که حسین می خواست. امروز من خون را دیدم ؛ خونی که از خورشید می آمد ، خونی از خورشید دلهای دردناک این مردم ، خونی که بر چهره ی پسران و دختران جوان وطنم می خروشید.

امروز بگذارید بگویم کربلا را دیدم و پس از بیست و اندی سال که از خدا عمر گرفتم به چشم خود عاشورا را دریافتم . من امروز در کربلا بودم .

اصلاً مگر کربلا کجا بود ؟!؟!؟ امروز سر بریده دیدیم به نیزه . امروز عباس را دیدیم بی دست . امروز حسین را دیدیم عزادار . امروز مردم را دیدیم حسینی .

من امروز معنی غربت زینب را فهمیدم. بگذارید این رسانۀ میلی هرطور که خواست ما را به تصویر بکشد ؛ مگر به زینب (س) و کاروان غریبش نگفتند خارجی ؟ آیا چیزی از بزرگی زینب و اسرا کم شد؟ آیا خدا به آنها پاداش اخروی نداد؟

بیایید همگی با هم یک نفس راحت بکشیم و خیالمان تخت باشد که فردای قیامت می توانیم سرمان را بالا بگیریم و به پروردگار خوبمان بگوییم : " ما همانانینم که در راه رسیدن به عدالتی که تو ما را مکلف به آن کرده بودی ، هزینه دادیم ... ما همان مردمیم که بهمان انگ ضد اسلام زدند ؛ حال آنکه هرجا قدمی برای جنبش جاوید سبز برداشتیم ، یاعلی گفتیم و بی یاد تو گام از گام برنداشتیم" ...

تنها خداست که بر ما آگاه است؛ خداست که بر نیّت و دین و آیین ما داناست ؛و تنها خداست که شایستۀ داوری بر اعمال و کردار ماست ... ! پس بگذارید با همین زبان گزنده بارها به ما بگویند "منافق" و بارها ما را "خس و خاشاک" فرض کنند و تا می توانند ما را خار و خفیف کنند ؛ چه باک است که ما نزد خدای خویش سربلندیم.

امروز ، من فلسفۀ عاشورا را دیدم که در خیابانهای زادگاهم موج می زد. من عاشورا را امروز و پس از بیست سال دریافتم...!

امروز حسین (ع) در خیابان های تهران بیرق علمدار کربلا را دید که : هنوز رو زمین نیفتاده...

پ.ن: شهادت مظلومانۀ برادر سبزمان آقای علی حبیبی موسوی خامنه ( خواهرزاده مهندس موسوی) را به خانوادۀ ایشان ، میرحسین عزیز و ملت سبز ایران تسلیت عرض می کنم و از روح بلند ایشان می خواهم که در پیشگاه ایزد منان ، ما را شفاعت کنند.

پ.ن٢: چند شعار از این منافقانِ ضد اسلام :

یا حجة ابن الحسن               ریشه ی ظلمو بکن

اون که حسینو داره           از تو ترسی نداره

این لشکر حسین است       یاور میرحسین است

الله اکبر

امروز روز خون است              یزید سرنگون است

خون حسین است به جوش آمده     ملت ایران به خروش آمده

وای وای حسین وای

عزا عزاست امروز روز عزاست امروز      جنبش سبز ایران صاحب عزاست امروز

یاحسین     میرحسین

پ.ن٣: عکس ها و فیلم های امروز را در لینک زیر پیگیری کنید.

گروه خبری دانشجویی موج سبز


 
comment نظرات ()
 
و بازهم حسین (ع)
نویسنده : پرستو مهاجر - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥
 

حسین بیش از آنکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود ...

دکترشهید علی شریعتی

سالها نشستیم و برای تشنگی حسین(ع) ضجه زدیم اما هیچگاه نیندیشیدیم که درد حسین (ع) آب نبود که درد او جرعه ای عدالت بود . افسوس ! که ما حسین را به سرِ بریده شناختیم . حسین (ع) به جنگ رفت با این حال که خوب می دانست برگشتی در این سفر نیست ؛ راز جاودانگی حسین و یارانش در همین بود. کاش می فهمیدیم اگر حسین (ع) علیه ظلم برخاست نه برای این بود که من و تو امروز بر سربزنیم که " آی ! حسین را لب تشنه سر بریدند ..." بلکه برخاست که به امّتش و پیروانش راهی را نشان دهد که راه علی (ع) بود و منش اهل بیت(ع) .حسین به امتش نشان داد اگر ظلم و جور _ به هر شکل و با هر برچسب و عنوانی _ بر شما تحمیل شد ، آنرا نپذیرید و به ستیز با آن برخیزید. هیچ کس همانند حسین در راه عدالت خواهی و آزادگی ، هزینه نداده است . او هزینه داد تا عَلَم افراشته ی عدالت را به دست پیروانش برساند. پس اکنون چگونه است که ما _به اصطلاح پیروانش_ نشسته ایم ؟!؟!؟

نام حسین (ع) و نام عباس (ع) به تنهایی درفش اسلام و عدالت خواهی ست. امروز باید عاشورا را جور دیگری دید . باید عاشورا را ایستادگی کرد و به حرمت نام بلند حسین(ع) برخاست. اگر عدلی که علی (ع) و پسرانش برای احقاق آن ، با ظالمان زمان خود ستیز کردند ، محقق نشود چه سودی دارد که سالهای پیاپی و عاشوراهای ممتد برای سرِبریده حسین (ع) و دستِ عباس(ع) و غریبی زینب (س) بر سر خود بزنیم؟

بگذارید یکبار هم که شده بدانیم حسین(ع) از تشنگی نمرد... زینب(س) آن هنگام غریب است که آرمان های برادرش را روی زمین ببیند ...بگذارید امسال حسین(ع) را از جهاد و مبارزه ی خود برای احقاق آنچه او در راهش شهید شد ، سیراب کنیم... بگذارید عباس بداند درفش سبز حسین (ع) در دست مردمانی ست که اگر نه همانند او _ تا حدّی شبیه او_ برای دستیابی به عدالت و آزادی و آزادگی ، هزینه داده اند ، می دهند و مادامی که به آن دست یابند هزینه خواهند داد.

عاشورای امسال را ، بیایید برای شهیدان سبز سرزمین سبزمان بگرییم ؛ بیایید برای عدالت از دست رفته ؛ اصلاً بیایید برای خاطر حسین (ع) با ظلم بجنگیم.

پ.ن: این روزها که نبودم ...

پ.ن٢: در ادامه ی مطلب پیام های سیاسی عاشورا را بخوانید.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 



"0" width="124" height="150" alt="dorry.jpg (104 KB)" />
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
ارتباط با ما
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
fo_ad.jpg (48 KB)
فرّه
آرشیو پیوندهای روزانه
sufnews.jpg (6 KB)

آرشیو مطالب

16_Hbv.jpg (30 KB)

پیوندها
فرّه
 
علامه نیوز

 Powered By  BLOGFA.COM
16_Hbv.jpg (30 KB) dorry.jpg (104 KB) fo_ad.jpg (48 KB)
جنبش راه سبز